(بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ*قُل أعُوذُ بِرَبِّ الفَلَقِ)1 «پناه می برم به خدای فلق.»
علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود روایت کرده است: «الفلق جُبٌّ فی جهنم یتعوّذ اهل النار من شدّة حرّه فسأل الله أن یأذن له أن یتنفّس فأذن له، فتنفّس فأحرق جهنّم. قال: و فی ذلک الجُبّ صندوق من نار یتعوّذ اهل الجُبّ من حرّ ذلک الصندوق، و هو التابوت و فی ذلک التابوت ستة من الاوّلین و ستة من الآخرین. فأما الستة من الأولین فإبن آدم الذی قتل أخاه، و نمرود ابراهیم الذی ألقی ابراهیم فی النار، و فرعون موسی، و السامری الذی اتخذ العجل، و الذی هوّد الیهود، و الذی نصّر النصاری. و أما الستة التی من الآخرین: فهو الاوّل و الثانی و الثالث و الرابع و صاحب الخوارج و ابن ملجم لعنهم الله.»2
یعنی: «فلق چاه عمیقی است در جهنم که اهل آتش از شدّت حرارتش به خدا پناه می برند و آن چاه از خدا می خواهد که حرارتش را از خود خارج سازد، پس خدای متعال به آن چاه اذن می دهد، پس وقتی آتش از آن چاه خارج می شود، تمام جهنّم را به آتش می کشاند و در این چاه صندوقی است که از آتش آن، اهل آن چاه به خدا پناه می برند و در آن صندوق تابوتی است که در آن شش نفر از اولین و شش نفر از آخرین عذاب می شوند امّا شش نفر از اولین: قابیل پسر حضرت آدم است که برادر خود را کشت، و نمرود آن کسی که حضرت ابراهیم را در آتش افکند، و فرعون که پادشاه زمان حضرت موسی بود، و سامری که گوساله ساخت، و آن کسی که مردم یهودی را به شرک بازگرداند و آن که نصاری را مشرک نمود. و امّا شش نفر از آخرین: اوّلی(ابی بکر لعنت الله علیه) و دومی (عمر لعنت الله علیه) و سومی (عثمان لعنت الله علیه) و چهارمی (معاویه لعنت الله علیه) و رئیس خوارج (لعنت الله علیه) و ابن ملجم (لعنت الله علیه) – که خداوند همۀ آنها را لعنت کند – می باشند.»
« بر عمر لعنت بر آل حیدر صلوات »
1.فلق / 1.
2.تفسیر قمی؛ ج 2، ص 429- بحارالانوار؛ ج 8، ص 296، ح 46.
رفته به درک خصم پیمبر، ابی بکر
ملعون ازل ملحد و کافر، ابی بکر
یا فاطمه تبریک که در ماه جمادی
گردید سقط دشمن حیدر، ابی بکر
۲۲ جمادی الثانی روز به درک رفتن ابی بکر زندیق (لعنت الله علیه) را به حضرت ولی عصر (عج) و تمام شیعیان تبریک عرض می نماییم
(کَلَّا إنَّ کِتَابَ الفُجَّارِ لَفِی سِجَّینٍ*...الَّذِینَ یُکَذِّبُونَ بِیَومِ الدِّینِ*وَ مَا یُکَذِّبُ بِهِ إلَّا کُلُّ مُعتَدٍ أثِیمٍ*إذَا تُتلَی عَلَیهِ آیَاتُنَا قَالَ أساطِیرُ الأوَّلِینَ*...ثُمَّ إنَّهُم لَصَالُوا الجَحِیمِ*ثُمَّ یُقَالُ هَذَا الَّذِی کُنتُم بِهِ تُکَذِّبُونَ*کَلَّا إنَّ کِتَابَ الأبرَارِ لَفِی عِلِّیِّینَ*وَ مَا أدرَاکَ مَا عِلِّیُّونَ...عَیناً یَشرَبُ بِهَا المُقَرِّبُونَ*إنَّ الَّذِینَ أجرَمُوا کَانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا میَضحَکّونَ*وَ إذَا مَرُّوا بِهِم یَتَغَامَزُونَ)1
کلبی از امام صادق علیه السلام روایت می کند: (کلّا ان کتاب الفجّار لفی سجّین) قال هو فلان و فلان (م ما ادراک ما سجّین –الی قوله- الذین یکذّبون بیوم الدین) زریق و حبتر (و ما یکذّب به الّا کلّ معتد اثیم اذا تتلی علیه آیاتنا قال أساطیر الأوّلین...) و هما زریق و حبتر کانا یکذبان رسوا الله صلی الله علیه و آله الی قوله (انّهم صالوا الجحیم) هما (ثم یقال هذا الّذی کنتم به تکذّبون) یعنی هما و من تبعهما (کلّا ان کتاب الابرار لفی علیّین و ما ادراک ما علیّون – الی قوله – عیناً یشرب بها المقربون) و هم رسول الله صلی الله علیه و آله و امیرالمومنین و فاطمه و الحسن و الحسین و الائمة علیهم السلام (ان الذین أجرموا) زریق و حبتر و من تبعهما (کانوا من الذین آمنوا یضحکون و اذا مرّوا بهم یتغامزون) برسول الله صلی الله علیه و آله الی آخر السوره فیهما.2
کلبی از امام صادق علیه السلام در مورد آیات فوق روایت می کند که حضرت فرمودند: «کلّا إن کتاب الفجّار لفی سجّین». (چنین نیست که آنها دربارۀ قیامت خیال می کنند بلکه نامۀ اعمال فاجران در سجّین است.) آنان فلانی و فلانی (ابی بکر و عمر لعنت الله علیهما) هستند و «ما ادراک ما سجّین» تا آیۀ شریفۀ «الذین یکذبون بیوم الدین» ( و تو چه می دانی سجّین چیست؟... همانا که روز قیامت را انکار می کنند) فرمودند: منظور فلانی و فلانی (ابی بکر و عمر لعنت الله علیهما) هستند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را تکذیب می کنند تا این آیۀ شریفه : «انهم صالوا الجحیم» (آنها مسلماً وارد جهنم می شوند.) فرمودند: منظور آن دو نفرند (ابی بکر و عمر لعنت الله علیهما). « ثم یقال هذا الّذی کنتم به تکذبون » (بعد به آنها گفته می شود که این همان چیزی است که آن را تکذیب می کردید.) فرمودند: منظور آن دو ( ابی بکر و عمر لعنت الله علیهما) و کسانی که از آن دو پیروی می کنند هستند. « کلّا ان...عینا یشرب بها المقرّبون.» ( چنان نیست که آنها دربارۀ معاد خیال می کنند بلکه نامۀ اعمال نیکان در علیین است و تو چه می دانی علیّین چیست؟ همان چشمه ای که مقرّبان از آن می نوشند.) و آنها پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امیرالمومنین علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها و امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و پیشوایان علیهم السلام هستند. «انّ الّذین أجرموا...» (کسانی که مجرم و گنه کارند یعنی ( زریق و حبتر) فلانی و فلانی (ابی بکر و عمر لعنت الله علیهما) و پیروانشان هستند. « کانوا من الذّین آمنوا یضحکون... » (پیوسته به مؤمنان می خندیدند و هنگام عبور مؤمنان از کنار آنها ایشان را با اشارت مورد تمسخر قرار می دادند.) فرمودند به رسول خدا صلی الله علیه و آله می خندیدند و حضرت را مسخره می کردند. و تا پایان این سوره سخن در مورد این دو نفر (ابی بکر و عمر لعنت الله علیهما) است.
1.مطفّفین/ 30-7.
2.تفسیر قمی؛ ج2، ص 411.
شخصی به امام صادق علیه السلام عرضه داشت: « إِنَّ فلاناً یُوالیک إِلّا أَنَّه یَضعفُ عَن البرائةِ من عدوِّکُم. »
یعنی: « همانا شخصی که محبت شما را در دل دارد اما در برائت از دشمنان شما ضعیف است.»
حضرت در پاسخ فرمودند: « هیهات! کذِبَ مَن ادَّعی محبّتنا وَ لَم یَتبرّء مِن عدوَّنا. »1
یعنی: « هرگز! هر کس ادعای محبت ما نماید ولی از دشمنان ما بیزاری نجوید، دروغ می گوید. »
« بر عمر لعنت بر آل حیدر صلوات »
1.السرائر؛ ج 3، ص 640- بحارالانوار؛ ج 27، ص 58.
(فَلَمَّا رَأوهُ زُلفَةً سِیئَت وَجُوهُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ قِیلَ هَذَا الَّذِی کُنتُم بِهِ تَدَّعُونَ)1 یعنی: «و چون آن را نزدیک ببینند، بد شود روهای آنان که کافر شوند و گفته شود ایمان همان است که شما به آن ادّعا می کردید.»
از امام صادق علیه السلام روایت شده که حضرت در مورد این آیه فرمودند: « لمّا رأی فلان و فلان منزلة علیٍّ علیه السلام یوم القیامة ادا دفع الله تعالی لواء الحمد الی محمدّد صلی الله علیه و آله یجیئه کلّ ملک مقرب و کل نبیّ مرسل فدفعه إلی علیٍّ علیه السلام (سِیئَت وُجُوهُ ... کُنتُم بِهِ تَدَّعُونَ) ای: بإسمه تسمّون أمیرالؤمنین علیه السلام.»2
یعنی: «هنگامی که روز قیامت فلانی و فلانی (ابی بکر و عمر لعنت الله علیهما) مقام و منزلت امیرالمؤمنین علیه السلام را می بینند که خدای تبارک و تعالی لواء الحمد (پرچم حمد) را به دست پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می دهد و همه ملائک مقرب خدا و پیامبران فرستاده شده از جانب خدا، شرفیاب محضرش می شوند پس پیامبر آن پرچم را به دست امیرالمؤمنین علیه السلام می دهد و در این هنگام روی کسانی که کافر شدند گرفته می شود(روسیاه می شوند) و گفته می شود این همان است که به آن ادعا می کردید (و این مقام را یعنی امیرالمؤمنین را برای خود می دانستید».
« بر عمر لعنت بر آل حیدر صلوات »
1.الملک / 27.
2.بحارالانوار؛ ج 37، ص 302، ح 24.
(إنَّا عَرَضنَا الأمَانَةَ عَلَی السَّمَوَاتِ وَ الأرضِ وَ الأرضِ وَ الجِبَالِ فَأبَینَ أن یَحمِلنَهَا وَ أشفَقنَ مِنهَا وَ حَمَلَهَا الإنسَانُ إنَّهُ ظَلُوماً جَهُولاً)1 یعنی:« همانا عرضه نمودیم امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها پس از حمل آن خودداری نمودند و از آن ترسیدند، امّا انسان آن را پذیرفت و حمل نمود، به درستی که انسان ستم کار و نادان است.»
ابوبصیر رحمه الله از امام صادق علیه السلام دربارۀ آیه شریفه فوق روایت می کند که حضرت فرمودند: « الامانةُ الولایة و الانسانُ هو ابوالشرور المنافق »2 امانت یعنی ولایت و منظور از انسان در آیه همان « ابوالشرور منافق » (فلانی) است.
1.احزاب / 72.
2.تفسیر برهان؛ ج3، ص 341، ح 4.
ابن قتیبه در کتاب «الامامة و السیاسة» ، ص 14، و نیز محمد بن یوسف گنجی شافعی در «کفایة الطالب»، باب 99 آورده اند که حضرت زهرا سلام الله علیها خطاب به ابی بکر و عمر (لعنت الله علیهما) فرمودند:
«إنّی أشهدِ اللهَ و ملائکته أنکما أسخطانی و ما ارضیتمانی لإن لقیتُ النّبی لَأشکونَّکما؛ خداوند و ملائکه او را شاهد و گواه می گیرم که شما دو نفر(ابی بکر و عمر لعنت الله علیهما) مرا به غضب آوردید و رضایت مرا فراهم ننمودید، اگر پیغمبر را ملاقات کنم حتما از شما شکایت خواهم کرد».
و در جای دیگری حضرت زهرا سلام الله علیها خطاب به ابی بکر (لعنت الله علیه) فرمودند: « وَاللَه لأدعونَّ علیک فی کلِّ صلاة اُصلیها؛ به خدا سوگند در هر نمازی که بخوانم تو را نفرین می کنم».1
آیا از این وضوح کلام، دلیل روشن تری لازم است؟!
از دیگر مصادری که گواه بر خشم و غضب حضرت زهرا سلام الله علیها بر آنان است، خطبه ایشان در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله است.
این خطبه در قدیمی ترین نسخه کتاب «بلاغات النساء»2، که حاوی خطبه های بلیغ زنان عرب است و نوشته ابوالفضل احمد بن ابی طاهر طیفور بغدادی، (280-204 ه . ق) همچنین در شرح نهج البلاغه3 و المناقب احمد بن موسی و نیز در السقیفه، ابوبکر احمد بن عبدالعزیز جوهری که همگی از بزرگان اهل تسنن هستند به سندهای مختلف از جمله از عایشه (لعنت الله علیها) نقل شده است.
حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها پس از آن که از همه کس مأیوس شدند، برای جلوگیری از انحراف جامعه اسلامی و گمراهی مردم و نیز برای اتمام حجت با ابی بکر و عمر (لعنت الله علیهما) با لباس با وقار و در میان عده از بانوان بنی هاشم با شکوه و جلال خاصّی وارد مسجد شدند؛ همان محلی که در صدر اسلام مکان دادخواهی و احقاق حق بود. بانوی دو عالم در محل مخصوص قرار گرفتند و خطبه ای بلیغ و فصیح ایراد کردند که ما قسمت هایی را که شاهد بحث است به طور اجمال می آوریم:
پاره تن رسول اکرم صلی الله علیه و آله ابتدا آهی کشیدند که حاضران را به گریه انداخت. پس با سکوت جمعیت، حمد و ثنای الهی را گفتند و به رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله گواهی دادند و به رنج ها و زحمات ایشان و مجاهدت ها و تلاش های حضرت علی علیه السلام اشاره کرده و فرمودند: « چون پیامبر به شهادت رسیدند، نفاق در میان شما آشکار و کالای دین خریدار شد. هر گمراهی دعوی دار و هر گمنامی سالار و هر یاوه گویی در کوی و بزرن در پی گرمی بازار شد».
در ادامه ضمن اشاره به ایجاد بدعت و تباهی و ظلم و گمراهی در دین، به مهاجر و انصار خطاب کرده و به شکستن حرمت خویش و سکوت آنان تصریح نموده و فرمودند:
وای بر شما ای مهاجران! این حکم خداست که میراث مرا بربایند و حرمتم را نگیرند؟! و شما از من حمایت نکنید و بشنوید و ساکت بمانید. ای پسر ابوقحافه (ابی بکر)!(لعنت الله علیه) آیا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبرم؟! عجب افتراء بزرگی! شما چگونه در دین بدعت می گذارید؟! مگر از داوری روز رستاخیز خبر ندارید (و نمی هراسید)؟! اکنون تا دیدار آن جهان، اسن استر آماده و زین بر نهاده (خلافت و فدک) ارزانی تو باد و وعده گاه ما روز قیامت... آن روز، ستکار رسوا و حق ستمدیده برقرار خواهد ماند؛ به زودی خواهید دید که هر خبری را جایگاهی و هر مظلومی را پناهگاهی خواهد بود».
آنگاه حضرت فاطمه رو به قبر شریف پیامبر صلی الله علیه و آله کردند و این اشعار را از سوز جان خواندند:
قد کانَ بعدَکَ أَنباءً و هنیبثةً لو کُنتَ شاهِدَها لم تکبُر الخَطَب
پس از تو خبرها و گرفتاری هایی بود که اگر تو حضور داشتی مشکلات چندان بزرگ رخ نمی نمود.
اِنّا فَقَدناکَ فَقدَ الأرضَ و ابِلها و اختَلَّ قومُک فاشهَدهُم و قدنِکِبُوا
ما به سان زمین که باران خود را از دست داده باشد، تو را از دست داده ایم و قوم و ملت تو از هم پاشیدند، تو بر آنان گواه باش که سقوط کردند و منحرف گشتند.
کلُّ أهل لهُ قُربی و منزلِةً عِندَ الإلِه عَلَی الأَدنَینِ مُقتَرِبً
هر خانواده ای نزد خداوند قرب و منزلی دارد به بستگان آن ها باید نزدیک شد.
اَبَدَت رِجالً لَنا نَجوی صُدُورهم لمّا مَضَیتَ و حالَت دُونَکَ التُّرَبُ
هنگامی که در گذشتی و خاک بین ما و تو حایل شد، مردانی کینه های درون خود را برای ما آشکار ساختند.
تَجَهَّمتنا رِجالً وَ استُخِفَّ بِنا لَمّا فُقِدتَ وَ کُلُّ الاَرضِ مُغتَصَبً
هنگامی که تو از دنیا رفتی، مردمی با تندی و بی رحمی با ما مواجه شدند و تمام روی زمین از ماگرفته شد.
وَ کُنتَ بَدراٌ و نوراٌ یُستَضاءُ بِهِ عَلَیکَ تُنزَّل مِن ذِی العِزَّةِ الکُتُبَ
تو ماه تمام و نوری بودی که از روشنی و نور آن استفاده می شود. از سوی خداوند دارنده شکوه و عزت، کتاب ها بر تو نازل می شد.
وَ کانَ جِبرِئیل بِالآیاتِ یُونِسُنا فَقَد فُقِدَت فَکُلُّ الخَیر مُحتَجِبُ
جبرئیل با آیات قرآنی پیوسته مونس ما بود، تو از دست رفتی و همه وخوبی ها در پس پرده قرار گرفت.
فَلَیتَ قَبلَکَ کانَ الموتُ صادَفَنا لمّا مضَیتَ و حالَت دُونَکَ الکُثَبَ
ای کاش! پیش از رفتن تو مرگ ما فرا می رسید، هنگامی که تو درگذشتی، توده های خاک بین ما و تو فاصله افکند.
اِنُا رُزِئنا بِما لَم یُرزَء ذُو شَجَنٍ مِنَ البَریَّةِ لا عَجَمً وَ لا عَرَبُ
ما به مصیبتی گرفتار شدیم که هیچ اندوهی از مردم، نه عجم و نه عرب بدان گونه مصیبت گرفتار نشده بود.
آیا این کلمات دلیل بر مصایب و رنج های وارد شده بر حضرت زهرا سلام الله علیها بعد از شهادت پدر بزرگوارشان نیست؟!
آری! در اثر این مصایب و لطمات آن حضرت در بستر بیماری قرار گرفتندهنگامی که خبر به زنان مهاجر و انصار رسید به ظاهر برای جبران اشتباهات مردانشان به عیادت و احوال پرسی ایشان آمدند.
حضرت در این عیادت به آنها فرمودند:
«أصبحت و الله عائفة لدنیا کن قالیة لرجالکن...؛ به خدا سوگند، صبح کردمدر حالی که از دنیای شما متنفرم و مردان شما را دشمن می دارم و از آنان بیزارم. نفرین بر آنها، و دور باد رحمت حق از این ستکاران، وای بر آنان! چگونه خلافت را از کوه های استوار (خاندان رسالت علیهم السلام) برگرفتند و پایه های نبوت و جایگاه وحی و محل نزول جبرئیل را از صاحب حقش محروم کردند و علی علیه السلام آگاه به امر دنیا و دین است، کنار زدند؛ بدانید این خسران و زیان آشکار است».۴آیا این سخنان، سخنان کسی نبود که پیامبر صلی الله علیه و آله درباره اش فرمودند: « من به شادی اش شادمان هستم و در ناراحتی او ناراحت».
آیا در معتبر ترین کتاب های اهل تسنن نیامده است که پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند:
« فاطمةُ بَضعةُ منّی، فمن أغضبها، أغضبنی»
لازم است که باز بگوییم علامه امینی رحمه الله در جلد هفتم کتاب الغدیر صفحه232، نام شصت تن از علمای اهل تسنن را ذکر کرده اند که این حدیث را در کتاب های خویش آورده اند۵ و یا این که:
« اِنّ الله تبارک و تعالی یغضب لغضب فاطمة و یرضی لرضاها»۶«من غضب علیه ابنتی فاطمة غضب علیه و من غضب علیه غضب الله؛ هر کس دخترم فاطمه بر او خشمناک شود من بر او خشمناک می شوم و هر کس من بر او خشمناک شوم، مورد خشم و غضب الهی قرار خواهد گرفت.»۷
« بر عمر لعنت بر آل حیدر صلوات»
1.الامامة و السیاسة: ص 14.
2.بلاغات النساء: ص 23.
3.شرح نهج البلاغه: ج 16، ص 211.
4.بلاغات النساء ص 32- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید: ج 16، ص 233.
5.ر.ک: صحیح بخاری: ج 4، ص 579- صحیح مسلم: ج 16، ص 3- السنن الکبری، بیهقی: ج 10، ص 201- صواعق، ابن حجر: ص 112- ینابیع المودة، قندوزی: ص 171- مشکاة المصابیح، خطیب تبریزی: ص 560- ( به نقل از الغدیر: ج 7، ص 232).
6.فاطمة الزهرا سلام الله علیها: علامه امینی، ص 94.
7.فصل الخطاب، بخاری – مسند احمد بن حنبل.
هنگامی که خداوند پیامبرش را مأمور به تبلیغ مقام امیرالمومنین علیه السلام نمود و این خبر به اطراف و اناف رسید، شخصی به نام «حارث بن نعمان فهری» که سردار و بزرگ قوم خود بود به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله شرفیاب گردید و زبان به اعتراض گشود و گفت: «ما را به وحدانیت خدا و رسالت خود و نماز و روزه و زکات تکلیف کردی قبول کردیم، امّا گویا به این حد راضی نشده خلافت را به پسر عمّ خود حواله نمودی. آیا این ابلاغ از جانب خداست؟ پیامبر قسم یاد نمود که این به فرموده الهی است. حارث از پیامبر صلی الله علیه و آله روی گردانید و صدا زد:الهی اگر آنچه محمد صلی الله علیه و آله می گوید حق است اکنون بفرما تا از آسمان سنگی بر سر من فرود آید که مرا تاب شنیدن این حکایت نیست. هنوز سخن او تمام نشده بود که سنگی از آسمان فرود آمدبر سر او خورد و او را همان جا هلاک ساخت. که همزمان، این آیه نازل گردید: (سَألَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ).1و2
1.معارج: 1.
2.انساب النواصب؛ ص 151.
اختر برج شهامت درۀ بیضا جمال
گوهر درج سعادت زهرۀ زهرا خصال
بنت ام الاولیاء سرمایۀ فرو شکوه
دختر شیر خدا پیرایۀ عز و جلال
بر سریر فرّ و شوکت بانوی کیوان غلام
بر سپهر جاه و رفعت اختر فرخنده فال
زینب کبری مهین نوباوۀ خیر البشر
عصمت صغری ثمین درّدانۀ بحر کمال
افتخار مصطفی در فصل و باب هر سخن
یادگار مرتضی اندر جواب هر سؤال
با برادر هم زبان در پردۀ راز و نیاز
با اسیران هم عنان در وادی رنج و ملال
در سرای عز و رفعت بی شبیه و بی نظیر
در مقام صبر و طاقت بی عدیل و بی مثال
عشق عالم سوز را سرمایه همچون شور و شوق
حسن روز افروز را پیرایه همچون خط و خال
تا به نام نامی او نامه ای سازم رقم
خامه در اوصاف او هرگز نمی یابد مجال
دید اندر کوفه ویران چو آن بدر تمام
آفتابی بر سر نی در کف اهل ضلال
با کمال عقل و دانش خطبه ای انشاد کرد
داد بر اهل ستم آگاهی از سوء مئال
کرد از راه بیان اسرار پنهان آشکار
تا به دست اهل باطل حق نگردد پایمال
داد داد نکته دانی بانوی ملک حجاز
اهل شام و کوفه را بنمود حیران از مقال
بود سرگرم سخن ناگاه دید آن شیر زن
شد سواد دیده اش روشن ز نور لا یزال
زان سر بی تن چو شد آوازۀ قرآن بلند
کوفیان را شد روان از دیده اشک انفعال
گشت پیش چشم زینب روز روشن شام تار
تا فروزان گشت محمل از فروغ آن هلال
گفت با رأس برادر ای فروزان آفتاب
وه که شد شام فراق از دیدنت صبح وصال
از چه رو آیینه پیشانیت بشکسته سنگ
ای سرا نور که در خون پیکرت شد مال مال
گشته ای تا کشته اندر نینوا از راه کین
خواهر غمدیده ات در چنگ غم نالد چونال
با چنین غم باز دلشادم که عدل کبریا
زود بخشد در جهان بر دولت ظالم زوال
از اسیری رفتن زینب به شام غم شکیب
خامۀ آزادگان ز این ماجرا گردیده لال
«بر عمر لعنت بر آل حیدر صلوات»
امام صادق علیه السلام از پدرش امام باقر علیه السلام از امیرالمومنین علیه السلام روایت می فرمایند: که فرمودند: « روزی به صحرا رفتم، قنبر هم با من بود. به او گفتم: آنچه را من می بینم تو هم می بینی؟ گفت: خداوند برای شما روشن گردانید چیزی را که من از دیدن آن ناتوانم سپس گفتم: ای یاران ما، آنچه را من می بینم، شما هم می بینید؟ گفتند: نه، یا امیرالمومنین علیه السلام خداوند برای شما روشن گردانید چیزی را که ما از دیدن آن عاجز هستیم.
گفتم: قسم به کسی که دانه را شکافت و جانداران را آفرید، خواهید او را همچنان که من می بینم و خواهید شنید کلام او را چنان که من می شنوم. ( دعا برای پرده برداری از مقابل چشمان اصحاب).
هنوز اندکی درنگ نکرده بودیم که پیری با جثّه ای بزرگ، با قامتی کشیده که چشمانش در جهت طول بود، ظاهر شد و گفت: سلام و رحمت و برکات خدا بر شما باد یا امیرالمومنین علیه السلام امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: از کجا آمدی ای لعین؟
گفت: از نزد مردم، گفتم: به کجا می روی؟ گفت: نزد مردم ( برای اغواء و وسوسۀ انسانها)، گفتم: چه پیر بدی هستی گفت: یا امیرالمومنین علیه السلام چرا چنین می گویی، به خدا قسم حدیث (و ماجرایی) از خود را که از خداوند عزّوجلّ پرسیدم برای شما بیان خواهم کرد که بین ما شخص سوّمی نبود.
گفتم: ای لعین حدیث خود که از خدای عزّوجلّ پرسیدی و بین شما شخص سوّمی نبود؟ گفت: آری، هنگامی که در اثر گناه خود به آسمان چهارم فرود آمدم، ندا در دادم که ای خدا و سیّد و آقای من! گمان نمی کردم که خلقی از من شقی تر (بدبخت تر) آفریده باشی؟
خداوند تبارک و تعالی وحی فرمود: آری، از تو شقی تر هم آفریده ام ( که خود را اشقی الأشقیاءکرد و بدبخت ترین خلق را به واسطۀ بنای ظلم و ستم و فساد و فحشاء از آن خود کرد)، برو و نزد مالک جهنم (کلید دار جهنم) تا او را به تو نشان دهد. (شیطان می گوید) آنگاه نزد مالک رفتم و گفتم: خداوند متعال به تو سلام رسانده، می فرماید» شقی تر از من را به من نشان دهی. مالک همراه من به سوی آتش آمد و بالاترین طبقۀ آن را کنار زد، آتشی سیاه رنگ از آن خارج شد، گمان کردم که قطعاً مرا و نیز مالک را خواهد بلعید.
مالک به آتش گفت: آرام بگیر، آرام گرفت سپس به طبقۀ ثانی (دوم) رفتیم، آتشی سیاه تر و سوزان تر از آتش اولی خارج شد، به آن نیز گفت: خاموش باش، خاموش شد تا این که به طبقۀ هفتم رفتیم، آتش از هر طبقه که خارج شد، شدید تر از طبقۀ بالایی و قبلی بود. به طوری که می پنداشتم قطعاً من و مالک جهنم و همۀ مخلوقات خدا را خواهد بلعید؛ دست خود را روی چشمم گذاشتم و گفتم: ای مالک، آتش را خاموش کن و إلا من خاموش خواهم شد مالک در جواب گفت: تو تا وقت معلوم خاموش نخواهی شد و سپس بر حسب دستور او آتش خاموش شد.
دو نفر را دیدم که در گردنشان زنجیرهایی از آتش بود که از بالا بدان آویزان بودند.
بر بالای سر آن دو، گروهی با گرزهای آتش بر سرشان می زدند. گفتم: ای مالک، این دو کیستند؟
گفت: مگر بر ساق عرش نخوانده ای! در حالی که دو هزار سال قبل از خلقت دنیا آن را خوانده ای که بر آن نوشته است:
« خدایی جز خدای یگانه نیست، (حضرت) محمد صلی الله علیه و آله فرستادۀ او است که به وجود (حضرت امیرالمومنین) علی علیه السلام او را یاری و مدد می دهم.»
سپس (مالک) گفت: این دو(ابی بکر عمر لعنت الله علیهما) از دشمنان این دو بزرگوار (حضرت محمد صلی الله علیه و آله و امیرالمومنین علیه السلام ) و خاندان گرامی یشان هستند.1
1.اختصاص؛ ص 108 و بحارالأنوار؛ ج 9، ص 388.
عن إسحاق بن عمّار عن موسی بن جعفر علیه السلام : « الأوّل و الثانی اللذان لم یؤمنا بالله طرفة عین ».
امام کاظم علیه السلام فرمودند : « اولی و دومی (ابی بکر و عمر لعنت الله علیهما) همان دو نفری هستند که به اندازۀ چشم به هم زدنی ایمان نیاوردند ».1
« بر عمر لعنت بر آل حیدر صلوات »
1.بحارالانوار ، ج 3 ، ص 409.
(وَلکِنَّ اللهَ حَبَّبَ إلَیکُمُ الإیمَانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُم وَ کَرَّهَ إلَیکُمُ الکُفرَ وَ الفُسُوقَ وَ العِصیَانَ)1
یعنی : «خداوند ایمان را در قلوب شما محبوب گردانید و آن را در دلهای شما آراسته نمود و ناخوش گردانید برای شما کفر و فسق و نافرمانی را.»
در تفسیر علی بن ابراهیم از امام صادق علیه السلام در ذیل این آیه چنین آمده است : «...و زینه فی قلوبکم» یعنی امیرالمومنین علیه السلام و « الکفر و الفسوق و العصیان » یعنی فلانی و فلانی و فلانی (ابی بکر و عمر عثمان لعنت الله علیهم اجمعین).2
« بر عمر لعنت بر آل حیدرصلوات »
1.حجرات / 7.
2.تفسیر قمی ؛ ج 2 ، ص 319.
(إنَّ الَّذِینَ ارتَدُّوا عَلَی ادبَارِهِم مِن بَعدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُم الهُدَی)1 یعنی: « کسانی که بعد از روشن شدن حق به آن پشت کردند.»
عبدالرحمن بن کثیر از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت در مورد این آیه فرمودند: « فلان و فلان و فلان ارتدّوا عن الایمان فی ترک ولایة امیرالمومنین علیه السلام». یعنی: « فلانی و فلانی و فلانی (ابی بکر و عمر و عثمان لعنت الله علیهم اجمعین) هستند که با ترک ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام از ایمان رو برگرداندند.»
سپس گوید در مورد این آیه سؤال نمدم: ( ذَلِکَ بِأَنَّهُم قَالوا لِلَّذِینَ کَرِهوا مَا نَزَّلَ اللهُ سَنُطِیعُکُم فِی بَعضِ الأمرِ وَ اللهُ یَعلَمُ إسرَارَهُم)2 یعنی: « این به خاطر آن است که آنها به کسانی که نزول وحی الهی را کراهت داشتند گفتند: ما در بعضی از امور از شما پیروی می کنیم.» حضرت فرمودند: « نزلت والله فیهما و فی أتباعهما»3 یعنی: « به خدا قسم این آیه دربارۀ آن دونفر ( ابی بکر و عمر لعنت الله علیهما) و پیروانشان نازل شده است».
« بر عمر لعنت بر آل حیدر صلوات »
1.محمد صلی الله علیه و آله / 25.
2.محمد صلی الله علیه و آله / 28.
3.اصول کافی ؛ ج 1، ص 420، رقم 43.
(یَا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادخُلُوا فِی السِّلمِ کَافَّةً وَ لاتَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیطَانِ)1 «ای کسانی که ایمان آورده اید همگی در صلح و آشتی درآیید و از گامهای شیطان پیروی نکنید.»
ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام بعد از قرائت این آیۀ شریفه فرمودند: آیا می دانی «سلم» چیست؟ عرض کردم: شما داناترید. حضرت فرمودند: «ولایة علی و الائمة الاوصیاء مِن بعدِه.» ولایت امیرالمومنین علیه السلام و امامان جانشین بعد از اوست. سپس فرمودند: «و خطوات الشیطان واللهِ ولایةُ فلانٍ و فلانٍ.»2 و گامهای شیطان به خدا قسم ولایت فلانی و فلانی (ابی بکر و عمر لعنت الله علیهما) را قبول کردن است.
« بر عمر لعنت بر آل حیدر صلوات»
1.بقره / 208.
2.تفسیر عیاشی؛ ج1، ص 102، ح 294- بحارالانوار؛ ج 24، ص 159، ح 1.
قالت فاطمه علیها السلام فی کلام لها حین أرادوا انتزاع فدک منها: أیها الناس أما سمعتم رسول الله صلی الله علیه و آله یقول: إِنّ ابنتی فاطمة سیدة نساء أهل الجنّة...؟ قالوا: اللّهم نعم قد سمعناه من رسول الله صلی الله علیه و آله قالت: أفسیّدة نساء أهل الجنة تدّعی باطلا و تأخذ ما لیس لها؟ أرأیتم لو أنّ أربعة شهدوا علیّ بفاحشة أو رجلان بسرقة، اکنتم مصدّقین علیّ؟ فأما فلان (در روایت به اسم اوّلی (ابی بکر لعنت الله علیه) تصریح شده) فسکت، و اما فلان (در روایت به اسم دوّمی (عمر لعنت الله علیه) تصریح شده) فقال: نعم و نوقع علیک الحدّ. فقالت: کذبت و لؤمت، إلّا أن تقرّ أنّک لست علی دین محمد صلی الله علیه و آله إن الذی یجیز علی سیدة نساء اهل الجنّة شهادة او یقیم علیها حدّ، ملعونٌ، کافرٌ بما انزل الله علی محمد صلی الله علیه و آله إنّ من أذهب الله عنهم الرجس و طهّرهم تطهیرا لایجوز علیهم شهادة، لانهم معصومون من کلّ سوء مطهّرون من کل فاحشة. حدّثنی یا فلان ( در روایت به اسم دومی (عمر لعنت الله علیه) تصریح شده)! عن أهل هذه الآیة: لو أنّ قوماً شهدوا علیهم أو علی أحد منهم بشرک او کفر او فاحشة کان المسلمون یتبرؤن منهم و یحدّونهم؟ قال: نعم و ما هم و سائر الناس فی ذلک إلّا سواء. قالت: کذبت و کفرت و ما هم و سائر الناس فی ذلک سواء؟ لأن الله حصمهم و أنزل عصمهم و تطهیرهم، و أذهب عنهم الرجس، و من صدّق علیهم فإنّما یکذّب الله و ریوله...»1
یعنی: «هنگامی که آن ظالمین می خواستند فدک را از فاطمۀ زهرا سلام الله علیها غصب کنند حضرتش ضمن خطبه ای فرمودند: ای مردم! آیا از پیامبر صلی الله علیه و آله نشنیده اید که فرمود دخترم فاطمه سیّده زنان اهل بهشت است...؟
گفتند: آری به خدا قسم این را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدیم، فرمود: آیا سیّده زنان اهل بهشت ادّعای باطل می نماید و آنچه مالکش نیست تصرّف می کند؟
چه می گویید اگر چهار نفر بر علیه من به کار زشتی شهادت دهند یا دو نفر نسبت سرقت به من دهند آیا سخنان آنان را تصدیق می کنید؟
اولی (ابی بکر لعنت الله علیه) (در روایت به اسم او تصریح شده) سکوت کرد ولی دومی (عمر لعنت الله علیه) (در روایت به اسم او تصریح شده) گفت: آری حدّ بر تو جاری می کنم. حضرت فرمودند: دروغ گفتی و پستی خود را ثابت کردی مگر آن که اقرار کنی بر دین محمد صلی الله علیه و آله نیستی. کسی که بر علیه سیّدۀ زنان اهل بهشت شهادتی را بپذیرد یا حدّی بر او جاری کند ملعون است و به آن چه خدا بر محمد صلی الله علیه و آله نازل کرده کافر شده است زیرا شهادتی بر علیه آنانکه «خدای متعال پلیدی ها را از آنان برده و ایشان را پاکیزه گردانیده» جایز نیست چرا که معصومند و از هر زشتی و بدی پاک اند.
ای فلان! (در روایت به اسم دوّمی (عمر لعنت الله علیه) تصریح شده) دربارۀ اهل آیه تطهیر به من خبر بده که اگر عدّه ای بر علیه آنان یا یکی از آنان به شرک یا کفر یا کار زشتی شهادت دهند آیا مسلمانان باید از آنان بیزاری جویند و آنان را حد بزنند؟
دوّمی (عمر لعنت الله علیه) گفت: آری با سایر مردم یکسانند.
حضرت فرمودند: دروغ گفتی و کافر شدی، آنان با سایر مردم مساوی نیستند چرا که خدا آنان را معصوم قرار داده و آیه عصمت و طهارت را درباره آنان نازل فرموده و پلیدی ها را از آنان دور نموده و هر کس بر علیه آنان سخنی را بپذیرد در واقع، خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله را تکذیب کرده است...»
« بر عمر لعنت بر آل حیدر صلوات »
1.فاطمة الزهرا بهجة قلب المصطفی؛ ص 309 ، فصل 19، رقم 83.